نشريه مجاهد321-15آذر1372
دربارهٌ مزدور اجارهيي!
حكما گويند علت اساسي جذب و دفع را بايد در سنخيت و تضاد جستجو كرد(السّنخية علّة الانضمام). تا دو نفر در بينشان مشابهتي نباشد همديگر را جذب نميكنند، و بهطور كلي نزديكي هر دو موجود دليل بر يك نوع مشابهت و سنخيتي است در بين آنها.
آن حكيمي گفت ديدم هم تكي
در بيابان زاغ را با لكلكي
در عجب ماندم بجستم حالشان
تا چه قدر مشترك يابم نشان
چون شدم نزديك و من حيران و دنگ
خود بديدم هر دوا ن بودند لنگ
لنگبودن دو نوع حيوان بيگانه را با هم انس ميدهد. انسانها نيز هيچگاه بدون جهت با يكديگر دوست و رفيق نميشوند. كمااينكه هيچوقت بيجهت با يكديگر دشمن نميشوند.
يكي از اين افراد كه از جواني لنگ ميزند و براي كسب نام و نان به هر در سري، جناب مستطاب عليرضا نوري زاده است، كه از سلطنتطلبي دوآتشه به مليگرايي و جمهوريخواهي ــ البته از نوع هاشمي رفسنجاني آن ــ بدل شده. عنصر بيهويتي كه در قالب روزنامهنگاري و روشنفكرنمايي، جهت انجام وظيفه از هيچ آنتني نميگذرد. از گزارش تلفني هفتگي به تلويزيون ايرانيان لسآنجلس گرفته تا راديو محلي لندن و جرايد عرب و عجمي كه پا بدهند به هر حال وسيله فرق نميكند ــ كعبه و بتخانه بهانه است ــ فعلاً مأموريت، تبليغ «آقاي رفسنجاني» ــ و مقصود، تحصيل مخارج يوميه و لازمهٌآن چنگكشيدن به روي رشيدترين فرزندان ايرانزمين كه ميخواهند كل رژيم ضدايراني آخوندي را (با ريش و بيريش) براندازند.
نگاهي بر گذشته و حال نوري زاده گواهي است بر اينكه ميگويند شاه و شيخ دو روي يك سكهاند. زياد هم بيربط نيست.
ــ جناب نوري زاده در شروع كار به لبنان ميرود و در حين فراگيري علوم و فنون، خبرچين ساواك ميگردد.
ــ پيش از انقلاب پادوي دكتر اميني ميشود و پاورقينويس اطلاعات.
ــ روزهاي اول انقلاب در معيّت «حاجمحسن» و «شيخ صادق» و «آقا هادي غفاري» در مدرسهٌرفاه همكاران سابق «امنيت خانهٌ مباركه» را شناسايي ميكرده.
ــ تدريجاً رنگ عوض ميكند ــ به ميخ و نعل ميزند ــ و در مجلهٌ اميد ايران مشغول ميشود ــ با كميتهٌ سفارت آمريكا، ماشاءالله قصاب هم سر و سرّي راه مياندازد ــ و در جريان دستگيري مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتي ايفاي نقش مينمايد.
ــ چندي بعد ظاهراً براي ادامهٌ تحصيل و كسب مدارج و يدككشيدن القاب نان و آبدارتر، رحل اقامت به پايتخت بلاد فخيمه ميافكند و در ساحل تايمز علاوه بر همكاري با نشريات عربي ــ عراقي، سعودي، كويتي ــ در طيف جرايد مدافع خاندان پهلوي از شاهاللهي «آرا» گرفته تا ايرانپست و نشريات وابسته به اميني و بختيار به قلمفرسايي ادامه ميدهد. خلاصه هر ناكسي را كه استخواني به سويش پرتاب ميكرد، لبيك ميگفت و دُم ميجنباند.
پس از قطعشدن جيره و مواجب برخي از جريانات سلطنتطلب و به ته ديگ خوردن كفگير و نيز قطعشدن حقوق هفتگي ــ 250پوندي ــ پس از جنگ ايران و عراق ــ از طرف نشريات عربي وابسته به عراق ــ بابت خدمات قلمي! بعداً يكچند ژست ملي و مصدقي ميگيرد و از دارالتجارهٌ مهندس بازرگان به عنوان لولاي خزيدن به زير قباي آخوندها سر درميآورد. از اينجا تا رسيدن به آخور رفسنجاني بهطول نميانجامد و هنوز از گرد راه نرسيده، چنان در مدح «آقاي رفسنجاني» داد سخن ميدهد كه بيا و ببين.
يك روز گريبان پاره ميكند كه «بگذاريد آقاي رفسنجاني پراگماتيك به وضع مملكت سر و سامان بدهد» «بابا خسته شديم شعار بس است» و چنان به مخالفين رفسنجاني ميتازد و مسبب تمامي مشكلات ميداندشان كه گويي رفسنجاني مجري درجه اول سياستهاي خميني نبوده و اصلاً يكشبه سر از رژيم خميني درآورده است.
روز ديگر از روي وطنخواهي! داد سازندگي سر ميدهد و از جوانان و متخصصان ميخواهد كه به وطن برگردند و به زبان اشهدش خود را نيز عرضه ميكند و امان ميطلبد و به همپالكياش احمد انواري به دليل خزيدن به زير قباي ملا و تبديلشدن به عامل علني ساواك آخوندي دستمريزاد ميگويد.
آخر سر هم، كاسه را زمين ميزند و براي «تابوشكني» به بهانهٌ دستگيري سردبير سلام باوقاحت به رفسنجاني تبريك ميگويد و «درود» ميفرستد.
البته مأموريت محوله به اينجا ختم نميشود و چنانكه در برنامه تعيينشده تمامي اين مزدوران اجارهيي هست، روي ديگر خط تبليغ و حمايت از رژيم خميني و شخص رفسنجاني، هرزهدرايي عليه مجاهدين و آلترناتيو رژيم خميني است. جلادان حاكم را معصوم و همزبان با آخوندها، مجاهدين را عامل كشتارهاي رژيم خميني و اعدام مجاهدين معرفي ميكند و پيشنهاد وجهالمصالحه شدنشان را ميدهد و مابقي مطالب اين مزدور هم تبليغات تكراري ساواك آخوندي عليه مجاهدين و مقاومت است. قابل ذكر است كه همين مزدور در سالهاي 61 ـ60 در «ايرانپست» از حماسهٌاشرف و موسي تجليل ميكرد و بهطور ضمني خود را به مجاهدين نزديك وانمود ميكرد. ولي يك مطلب را نبايد از حق گذشت و ايرا د به مجاهدين وارد است. چرا كه مجاهدين با قاطعيت و حضور پيگيرشان در مبارزه عليه رژيم خميني، دست همهٌمزدوران و كاسهليسان اين رژيم ضدايراني را رو ميكنند و نميگذارند كسي هم ژست مخالفت بگيرد و هم بهراحتي سر در آخور ملا داشته باشد.
و باز به قول مولانا:
پس بناي خلق بر اضداد بود
لاجرم جنگي شد اندر ضرّ و سود
پس به ضد نور دانستي تو نور
ضد ضد را مينمايد در صدور
لندن ـ بابك مرادي نشريه مجاهد321 ـ 720915
|