افلاس درتئوري، سخافت در پراتيك
عزيز پاكنژاد
اعتراضات افشاگرانهٌ همميهنان خارج كشور، در برابر سخنراني آخوند عليرضا نوريزاده در دو شهر آلمان، بسياري از ايرانيان داخل و خارج كشور را بهوجد آورد. قيافهٌ اين مزدور با سراپايي آغشته بهگوجه و بادمجان گنديده، بايد بسيار تماشايي بوده باشد.
شرح سوابق و روابط اينجاسوس اجارهيي برهمگان روشن است و احتياجي بهتكرار آن نيست. نكتهٌ مهم درمورد او اما، اين است كه، آيا بايد بهچنين كساني آن هم درمحيطهاي خارج كشوري، اجازهٌ تبليغ مثبت براي رژيم آخوندها را داد يا نه؟ البته منظور از كلمه «اجازه» دراين مورد، آن نيست كه با زور مانع از صحبت كردن كسي در جلسهيي گرديم. بلكه معني آن حضور فعال براي افشاكردن چنين فردي با استفاده از روشهاي قانوني و شناختهشده در عرف مبارزاتي خارج كشور كه قدمتي طولاني هم دارد، ميباشد. تا آنجاكه بههواداران و وابستگان مقاومت انقلابي مردم ايران مربوط ميشود، همهٌ آنها با امضاي «بيانيهٌ ملي»، براي خود اين وظيفه را معين كردهاند كه در هركجاي عالم، چنين افرادي كه سفيران رژيم محسوب ميشوند، قصد حمايت از رژيم را داشته باشند، با توسل بهروشهايي كه گفته شد، بهافشاي آنها بپردازند. استفاده از تخممرغ و گوجه گنديده و كيسههاي رنگ و از اين قبيل، دراين گونه اعتراضات معمول است و در همه جا براي نشان دادن اعتراض، بهكار گرفته ميشود و بههيچوجه جرم محسوب نميشود. پس بايد قبول كرد كه:
ـاينكه درميان ايرانيان خارج كشور، تعدادي از جوانان انقلابي پيدا شوند و با روشهاي قانوني و معمول بخواهند مخالفت خود را با سخنراني يك عامل رژيم در يكي از كشورهاي اروپايي نشان دهند، امرغريبي نيست.
ـاينكه هواداران مقاومت انقلابي مردم ايران در سراسر جهان دربهدر بهدنبال مقامهاي رژيم از بالا تا پايين گشته و درهر كجا آنها را گير بياورند، برخلاف خواست مقامهاي امنيتي و محافظان رنگارنگ آنها، سراپاي آنها را غرق آشغال نمايند، بازهم بسيار معمول و مقبول است.
ـاينكه همهٌ كساني كه دل درگرو ميهن خود دارند، ازاين كار خوشحال شوند نيز امري بديهي است.
درعوض وقتي افراد مزبور بهمقامهاي كشورهاي مربوطه شكايت ميكنند و باعلم بهاينكه شكايت آنها بهجايي نخواهد رسيد، خواستار مجازات كساني ميشوند كه آنها را بهرنگ و ننگ آغشتهاند، بازهم كاري رايج صورت گرفتهاست.
دراين ميان اما، وقتي كسي كه خود را اپوزيسيون رژيم مينامد، بهدفاع از اين مزدوران برميخيزد و حركت ايرانيان را محكوم ميكند، بايد در جيبش چيزي را مخفي كردهباشد. بهخصوص اگر كسي، اين گونه اعتراضات را به«چماقداري» يا ضرب و جرح فيزيكي نسبت دهد، بايد در هدفهاي او ابتدا شك كرد و سپس آن را نيز افشا نمود.
دراين مورد بهخصوص، محفل عقب ماندهيي بهنام «راه كارگر» پيشقدم شد و اطلاعيهيي در محكوميت اعتراضات ايرانيان صادركرد.
نگاه كوتاهي بهاين اطلاعيه نشان ميدهد كه «رمال» راهكارگري براي رسيدن بههدف خود، ابروي چپ را پايين داده و با ابروي راست، بهچشمك زدن بهنوريزاده مشغول شدهاست. اطلاعيهٌنويس راهكارگري درحاليكه شكل مار را بهجاي كلمه مار برروي كاغذ كشيده، داد ميزند: مردم قبول كنيد كه مار اين است!
شاگردان كودن مكتب ماركس دراين عمل خود نشان دادهاند كه برخلاف سفارش بزرگان اين مكتب، هرگز قصد ندارند از گذشته درس بياموزند و شكستهاي خود را براي موفقيتهاي بعدي، چراغ راه آينده خود سازند. اينها كه در گذشته بهدنبال شدت گرفتن مبارزه عليه استبداد مذهبي با سردادن شعار عقبنشيني بهميان تودهها، بهخارج كشور نقلمكان كردند، بعد از چرخشهاي زياد بهمداري از سازش و تسليمطلبي در مقابل وقايع جاري دست يافتند كه بهراستي حيرتآور است.
راه كارگر از فرط بيهودهگويي، خودش نيز بهجان آمدهاست. در چرخشهاي چند سالهاش، گاهي بهچپ و گاهي بهراست متمايل ميشد. درمورد اين عدمتعادل تئوريك و لغزشهاي فاحش در عمل، قبلاً مطالب زيادي گفته و نوشته شدهاست و احتياج بهتكرار آن نيست. اما تغييراتي كه اين محفل چند نفري بعد از روي كار آمدن خاتمي، در خود صورت داد، كارش را بهجايي رساند كه تنها بعد از گذشت 3سالونيم بهاين نتيجه رسيد كه از خاتمي و «اصلاح طلبان» حكومتي برايش آبي گرم نميشود و مردم بايد به«خود رهايي» بينديشند. اما با بيپرنسيپي هرچه تمامتر درعمل همچنان خط حمايت از «اصلاح طلبان» حكومتي را پيش برد.
حمايتهاي بيدريغ و بدون «قيد و شرط» راه كارگر از شكنجهگران سابق از هرسنخ، نشان داد كه اين محفل زنگزده، راه بازگشت بهداخل و «درميان توده»ها را ميخواهد با بليت اصلاحطلبان قلابي طي كند. براي پيشبرد اين سياست، راه كارگر، حمايت از كساني را كه در درون رژيم بهظاهر با ولايتفقيه مخالفت ميكنند، بهتنها سياست ممكن خود تبديل نموده و در اين ميان همواره و در سر هرپيچ، با گستاخي هرچهتمامتر، افشاگريهاي ايرانيان مبارز در خارج كشور را محكوم و درمقابل آن موضعگيريهايي كرده است. اطلاعيههاي چپ و راستي كه اين محفل مفلوك در تقابل با حركات مسلحانه تيمهاي عملياتي مجاهدين در داخل كشور صادر كرد، راه كارگر را در ميان مدعيان، بهمقام اول در حمايت غيرمستقيم از رژيم رساندهاست.
اطلاعيهٌ اين محفل در محكوميت عمل ايرانيان تبعيدي در طرد نوريزاده اما، راهكارگر را در مداري بالاتر و اينبار در حمايت از عوامل اطلاعاتي رژيم، قرار داد. از قرائن پيداست كه اين محفل منزوي، قصد ماندن در اين نقطه را ندارد و در طلب يافتن «تودهها»، عملاً بهچاهي ميرود كه خود آنرا حفر كردهاست.
اما برگرديم بهاطلاعيهيي كه رمالان راهكارگر صادر كردهاند. در اين اطلاعيه كه با وسواسي بيمارگونه نوشته شده است، راه كارگر درعين حال كه عين ادعاهاي نوريزاده را، با بازي با كلمات، تأييد نميكند، اما راه را طوري باز گذاشته كه نوريزاده و امثال او بههدف خود مبني برقبولاندن مشتي ادعاهاي دروغ بههموطنان خارج كشور، برسند. براي مثال، معترضين را «وابسته بهمجاهدين» يا «نيروهاي مجاهدين» ميخواند نه «مسئولان بلند پايهٌ مجاهدين» كه نوريزاده مدعي آناست. يا مينويسد كه آنها «باعث زخمي شدن او از قسمتبيني و شكستن عينك او» شدند و نه شكستنبيني و عينك با مشت، كه نوريزاده آنرا تبليغ ميكند. بههر حال سرتا پاي اين اطلاعيه چند خطي مملو از طرفداري از نوريزاده و بغض و خشم و كينه نسبت بهايرانيان شريف خارج كشور است.
افلاس راه كارگر و همفكرانش درعدمدرك اين اصل ساده است كه ميان مردم ايران با رژيم آخوندها و عوامل آن، دريايي از خون و خاكستر، فاصله است و نميشود با قايقي كه از رژيم آنرا اجاره كرده، اين درياي توفاني را بهسلامت طي كند. حمايت از نوريزاده بههرشكل و با هرترفندي صورت گيرد، حمايت از رژيم و سياستهاي خارج كشوري آن است و راه كارگر بايد بداند پاگذاشتن روي كالبد شهيدان، نه تنها آنها را بهمقصد موهوم خود نميرساند، بلكه همچون ميني كه در زمين كاشته شده باشد، بهانهدام خودشان منتهي ميگردد.
|