|
|
|
|
نامه راضيه خبازان به كميسر عالي حقوق بشرملل متحد
خانم لويس آريور، كميسر عالي حقوق بشرملل متحد
من راضيه خبازان 38ساله ساكن شهر اشرف در عراق هستم. در دو سال گذشته كه نيروهاي آمريكايي در اشرف حضور دارند، چندين بار توسط آژانسهاي آمريكايي مورد مصاحبه قرار گرفتم و در مصاحبه با نمايندگان وزارت خارجه آمريكا و ساير ارگانها، تمايل خودم براي ادامه حضور و ماندن در اينجا را مورد تأكيد قرار دادهام. علاوه بر اين در دوسال گذشته سازمان مجاهدين خلق ايران چندين بار به همه ما پيشنهاد كردكه در هر زمان كه خواستيم ميتوانيم اشرف را ترك كنيم.
در 30مارس2005 وزارت اطلاعات ملايان در ايران از طريق يك مأمور شناخته شده خود (بهنام كريم حقي)ادعا كرد:
«تلاشهاي زيادي براي رفتن خانوادهها از داخل و از خارج ايران به عراق دارد انجام ميگيرد ما همين الان كسي را داريم كه خودش با دخترش ساكن نروژ هستند و همين الان دنبال همسرش به عراق رفته است».
متعاقباً روز اول آوريل بهطور غيرمنتظره با عليرضا بشيري كه از نروژ آمده بود روبهرو شدم و فهميدم كه سوژه اين ادعاخودم هستم، در حالي كه من 15سال پيش در مارس1990 از اين فرد جدا شده بودم. اين مرد در همان زمان به پاكستان و سپس به نروژ رفته و در آنجا ازدواج كرده بود و داراي دو فرزند هم ميباشد. مدارك رسمي طلاق و حكم نهايي دادگاه نروژ (سپتامبر 1994) و انجام ترتيبات قانوني در دادگستري عراق نيز ضميمه است. وي در درخواست طلاق بهدادگاه نروژ، تصريح كرده كه آخرين بار مرا در مارس1990 ديده است.
خاطرنشان ميكنم كه در دوسال گذشته رژيم آخوندي مكرراً خانوادههاي مجاهدين ساكن اشرف را تحت فشار قرار داده و با فرستادن مأموران اطلاعات خود به اشرف، يك جنگ كثيف رواني بهمنظور خريداري افراد و متلاشيكردن سازمان مجاهدين خلق ايران را پيش برده است. اين سناريو در دوسال گذشته چهاربار درمورد خود من بهاجرا در آمد:
1ـ خواهرم در28آگوست2003 توسط يك ارگان سركوبگر اطلاعات ملايان بهنام «انجمن نجات» به قرارگاه اشرف آمد و مرا براي بازگشت به ايران تحت فشار گذاشت. من ساعتها بهطور خصوصي با خواهرم صحبت كردم و بهوي تأكيد نمودم بهميل خودم در اينجا ماندهام و خواهان بازگشت به ايران تحت حاكميت آخوندها نيستم. بهوضوح روشن بود كه خواهرم در داخل ايران تحت فشار قرارگرفته است تا هرطور شده مرا با خودش به ايران برگرداند. او بهشدت نگران بازجوييهايي بود كه بعد از بازگشت به ايران در صورتيكه نتواند مرا به بازگشت متقاعد كند، در انتظارش بود.
2ـ درسپتامبر2003 همين مرد (عليرضا بشيري)بههمين منظور از ايران به عراق آمد اما من از هرگونه ديدار با او پرهيز كردم. بهطور معمول پناهندگان سياسي ساكن نروژ به ايران رفتوآمدي ندارند زيرا در اين صورت پناهندگي سياسي موضوعيت پيدا نميكند. بههمين خاطر هم آمدن اين فرد از ايران به عراق و هم بازگشت او به ايران مشكوك و حاكي از ارتباط او با اطلاعات ملايان بود.
3ـ درژوئيه2004 همين فرد از سوريه باشخص ديگري كه هيچ آشنايي با وي نداشتم بههمراه دخترم كه ساكن نروژ است، به اشرف آمدند. عليرضا بشيري مأموري را كه بههمراه خود آورده بود و او را به دروغ بهاسم برادر من وارد كمپ اشرف كرده بود. من بهخاطر عواطف مادري نسبت بهدخترم اين وضعيت را تحمل كردم و پنج روز با دخترم بهسر بردم، اما باز هم از ديدن عليرضا بشيري خودداري كردم. دخترم توجيه شده بود كه من با آنها اشرف را ترك خواهم كرد. دخترم مرا مطلع كرد كه او را هم كه سيتيزن نروژ است، از نروژ به ايران برده و تحت آموزش و توجيهات اجباري يك زن زنداني درهم شكسته(بهنام معصومه ملك صيدآبادي با نام مستعار مرجان) كه به خدمت اطلاعات آخوندها درآمده است، قرار دادهاند تا پدرش را در سفر به عراق عليه من همراهي كند. واضح است كه اين سوءاستفاده از دختر 17سالهيي كه هيچ شناختي از ترفندهاي وزارت اطلاعات ندارد،تا كجا براي من دردآور است.
4ـ اما در ديدار غيرمنتظره با عليرضا بشيري در روز اول آوريل 2005 كه بعد از 15سال از آخرين ديدار من با او صورت ميگرفت، او بيهوده تلاش كرد با ظاهرسازي و وعدههاي سخيف از اين قبيل كه ميخواهم برايت خانه و ماشين بخرم مرا با خود به سوريه وسپس به نروژ ببرد.همچنين سعي ميكرد كه از اين صحنه عكس بگيرد تا بعداً آنرا به سرويسي كه او را به مأموريت فرستاده ارائه كند.
نكته تعجبآور اينكه وقتي مخالفت مرا ديد، دو زن بريده كه نزديك به يكسال است از نزد مجاهدين به خروجي تحت كنترل نيروهاي آمريكايي رفتهاند، به عليرضا بشيري پيوستند تا من را بهرفتن با او و يا لااقل رفتن بهنزد خودشان، متقاعد كنند.
خانم آريور عزيز
تصديق ميكنيد كه سناريوها و اقدامات اطلاعات آخوندها در تعارض آشكار با حقوق بشر و حقوق شناختهشده زنان و «احترام» و «شرافت» مُصرّح در كنوانسيونهاي ژنو است و بر آن جز شكنجه رواني، نامي نميتوان گذاشت.
اما آنچه مرا ناگزير از نوشتن نامه حاضر نمود، اين بود كه ديدم پس از گذشت يكماه، بازهم اطلاعات ملايان دستبردار نيست و مجدداً يكي از عوامل مبلغ رژيم آخوندي (بهنام عليرضا نوريزاده) وارد اين ماجرا شده است و رذيلانه چنين جلوه ميدهد كه گوئيا سازمان مجاهدين خلق ايران «همسر» عليرضا بشيري را به اجبار در نزد خود نگهداشته و مانع پيوستن او به «شوهر» مربوطه است (سايت نوريزاده وتلويزيون ياران ـ4 مي).
مددرسانان وزارت بدنام اطلاعات از اين طريق تلاش ميكنند، مجاهدان ساكن شهر اشرف را زير فشار بگذارند.
مصرانه از شما ميخواهم جنگ كثيف رواني اطلاعات آخوندها و مأموران آن و همچنين اقدامات سركوبگرانه انجمن نجات اطلاعات آخوندها را عليه خانوادههاي مجاهدين در داخل ايران، بهويژه عليه زنان، محكوم كنيد. جامعه بينالمللي بايستي ديكتاتوري مذهبي و تروريستي حاكم بر ايران را بهدست برداشتن از اين اقدامات ننگين ملزم كند.
با احترام
راضيه خبازان
10مي2005 |
|
|
| نوريزاده نوريزاده زاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوريزاده نوريزاده زاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده
نوريزاده نوريزاده زاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوريزاده نوريزاده زاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده
نوريزاده نوريزاده زاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوريزاده نوريزاده زاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري زاده نوريزاده نوريزاده نوري زاده نوري زاده نوريزاده نوري زاده نوري نوري نوريزاده نوريزاده نوري زاده
|
|
|
 |
|
|