تعزيه خوان انكرالاصوات تكية آخوند اژه يي- اردلان وزيري
سينماگر متعهد فريدون ژورك، در مقالة جالب و مؤثر خود (در نشرية مجاهد شماره 807) تحت عنوان «معتادان به خيانت و بي مرزي وقاحت» با بهره گيري از تجربه ها و مشاهدات خود از روانشناسي مزدوري و خيانتكاري ناكساني چون احمدرضا كريمي و كريم حقي سخن گفته و روشن ساخته بود كه در مراحل پيشرفتة خيانت، فرد خيانتكار ديگر به خيانت معتاد مي شود و ديگر هيچ مرزي را در عرصة وقاحت نمي شناسد.
اما شايد يك مرحلة پيشرفته تر هم در مورد معتادان به خيانت و ارتزاق كنندگان از خيانت هم باشد و آن خيانت پيشه يي است كه مزدوري و خيانت خود را با صداي بلند اعلام مي كند و به نان خوردن از اين طريق اذعان و حتي افتخار هم مي كند و آن را بي رو دربايستي حرفة خود مي داند. شايد با همين چند كلمه، بسياري از خوانندگان متوجه شده باشند كه اشاره به كدام مزدور است. بله، منظور مزدور اجاره يي عليرضا نوري زاده است كه در ميان پاچه ورماليدگان صف بسته در گرداگرد وزارت بدنام اطلاعات آخوندها، انصافاً حق آب و گل دارد. زيرا خيانت در وجود او از همان زمان كه نوآموزي در دانشكدة حقوق دانشگاه تهران بود، با شير ساواك اندرون شده و لابد با جان هم به در رود… و اگر جايز باشد در بارة دو جاسوس و مزدور، عنوان ”فطري“ را به كار برد، حتماً يكي از آنها همين نوري زاده است. كما اين كه در ميان خيل مواجب بگيران ساواك، او اگر نه تنها كس، لااقل اولين كسي است كه صيغة حليّت پول خيانت را در علن و ملأ عام خوانده و كوشيده است آن را تئوريزه كند. اين ”آقازاده“ چند سال پيش در برابر هموطنان معترضي كه او را به خاطر پول گرفتن از رژيم براي راه انداختن يك باصطلاح سمينار آخوند فرموده مورد بازخواست قرار داده بودند، گردن را شق گرفته و گفته بود: «اگر جمهوري اسلامي براي چنين كاري پول ميدهد، پس دولتي فرهنگپرور است. اين پول نيز طيب و طاهر است و متعلق به ملت ايران است».
از آنجا كه پديده ها حتي در منجلاب خيانت و خودفروشي هم در حركتند، نوري زاده اخيراً ركوردش در خودفروشي و شايد هم ”خودحراجي“ را شكسته و بي هيچ رودربايستي از اين كه گذرانش با نان خوردن از راه مزدوري و خيانت مي گذرد، در توضيح اين كه چرا مي خواهد به تلويزيون جديد التأسيس اسباب كشي كند؟ گفته بود: « هر انساني مشكلاتي دارد، زندگي آدم از چه راهي ميگذرد؟ من از راه قلم و حرف زدنم» (بخوانيد از راه قلم به مزدي و خودفروشي قلمي).
البته نوري زاده كه خودش را حرفه يي اين كار مي داند، همانجا وسط نرخ تعيين كردن جانماز آب مي كشد و وسط جانماز آب كشيدن هم نرخ تعيين مي كند و مي گويد: « من اگر ميخواستم خودم را بفروشم ولايت فقيه بايستي با چمدون پول مي داد، قيمت من خيلي بالاست»، و بلافاصله اضافه مي كند: « اين اجازه رو بدين كه من هم بتونم زندگي بكنم. من و خانوادهام نياز به درآمد داريم».
البته او در گران بودن قيمتش، تاس ترازو به زمين مي زند، از قضا خيلي ارزانتر از اين حرفهاست، اين را از مجيزگوييهايش براي درجه سه هاي نظام و از رده خارج شده هايي كه در درون رژيم هم كسي نمي پرسد ”عمو، خرت به چند“، مي توان دريافت، اما صرف نظر از بازارگرميهاي معمول كه الزام شغلي است، اما از آنچه نبايد صرف نظر كرد، افلاس ولي فقيه و وزارت اطلاعات از نفس افتاده مي باشد كه در برابر مقاومت ايران، از فرط پيسي به هر خس و خاشاكي حتي قي شدة ساواك و ديگر سرويسهاي اطلاعاتي هم مي آويزد و روزنامه هاي حكومتي ضمن آن كه از نوري زاده با همين عناوين جاسوس و غيره اسم مي برند، اما در
عين حال لجن پراكنيهايش عليه مجاهدين را هم حلوا حلوا مي كنند و به چاپ مي رسانند.
اما قبل از پرداختن به اين مأموريت جديد، لازم است خاطرنشان كنم كه در جاي قبلي (تلويزيون ايرانيان)، مأموريتش اساساً عطر و اودكلن زدن به نظام سراپا نجاست آخوندي و سپاه پاسداران، مجلس، وزارت اطلاعات و ديگر ارگانها و عناصر نظام ولايت فقيه بود:
«بنده به هيچوجه خط ضربدر سياه روي مجموعه حاكميت نميكشم به دليل اين كه ميدونم در ميانشان آدمهاي آزادانديش و وطنخواه هستند اين را ميدونم يك نمونه مجلس ششم را ما ديديم، نمايندههاي فوقالعاده بودند نمايندگاني كه از جان و دل مايه گذاشتند، در دستگاه هيأت دولت هم بودند، در ميان سفرا در وزارت خارجه هم بودند…». [i]
اما در اين ميان، ماية اصلي را ”به فرموده“، براي سپاه پاسداران يعني ركن اصلي نگهدارندة نظام و سركردگان آن مي گذاشت و گاه نسب اوباش كذايي را به چه گوارا مي رساند:
«…از سپاه صحبت ميكنيم از كسي كه از كره مريخ آمده باشد صحبت نميكنيم، فرزندان اين آب و خاك هستند، بخش عمدهيي از اين سپاه، مؤسسين اين سپاه كادرهاي قديمي سپاه كساني بودند به سه دليل وارد صحنه نظامي شدند، دليل اول بچههاي مسلمان و متدين بودند، به انقلاب اعتقاد داشتند، آن حماسه انقلابي در وجودشان بودند كه چهگوارا بشن، لباس نظامي تنشان كنن، دسته ديگر به خاطر دفاع از آب و خاكشون، دشمني كه به خاكشان تجاوز كرده بودند اينها به جبهه رفتند و فداكاريهاي عجيب و غريب كردند، همين سرتيب احمد كاظمي فرمانده نيروي زميني يكي از اين افسران، سردار بروجردي، يكي از اينها بود، سردار خرازي، سردار بروجني، تعداد اينها خيلي زيادند…».
و در همين رابطه، حداقل و تا آنجا كه حقير شنيده، دستكم يك برنامه اش را هم به روضه خواني براي تك تك سركردگان پاسداري كه در دي ماه سال گذشته در سقوط هواپيمايشان در اروميه به هلاكت رسيدند، اختصاص داد و چنان تعريف و تمجيدي از اين ”ژنرالها“ي نظام كرد كه هر كس آن را شنيد و باور كرد، گفت كه ژنرال مك آرتور و ژنرال رومل از غرب و ژنرال ژوكوفسكي و ژنرال جياپ از شرق بي خودي اسم در كرده اند و در واقع، حق اينها را خورده ! [ii]
مزدور استيجاري در تعريف و تمجيد از اوباش آدمكش سپاه، در ميدان وقاحت، يابوي سخن را چنان تيز مي راند كه آنها را ضامن موجوديت ايران هم معرفي مي كرد: «در همين سپاه صدها بلكه هزاران ايراني آزاده و انسان هست… همه پاسداران كه بد نيستند، بسياريشون اگر هنوز اين گربه به ديوار آسيا شكل گربه رو داره، به خاطر اين است كه رفتند از كشورشون دفاع كردند» [iii] .
طبعاً مزدور جاسوس و قلم فروش حرفه يي كه از اين طريق ارتزاق مي كند، مثل مرده شور، كاري به بهشتي و جهنمي بودن مرده ندارد، به مقتضاي شغلش، در ازاي دستمزد، شستشو و بزك دوزك هيچ يك از اموات رژيم را رد نمي كند، براي هر كدام از سردمداران نظام، از خامنه اي تا خاتمي و رفسنجاني و كروبي و چنان كه گفتم حتي براي درجه سه هاي نظام، مثل آخوندميرداماد ”نازنين“ و حجاريان دژخيم (كه او را از آدمهاي باشرف وزارت اطلاعات مي نامد) [iv] و… سايرين، مشاطه گري مي كند و به فراخور آن كه هر كدام چقدر سبيلش را چرب كنند، برايشان مايه مي گذارد. محض نمونه، يك بار شنيدن مجيزگويي او از شيخ كروبي خالي از تفريح نيست. اگر چه بيشترش ممكن است باعث تهوع شود. گوش كنيد: «… كروبي وقتي مسئول بنياد شهيد بود به داد اين بچهها ميرسيد، جوانمردي داشت، يك لر واقعي بود، با تمام صفات لر بودن، صفات جوانمردي مرادنگي، آن شيرعلي مردان لر را در دلش داشت…». [v] (با پوزش از هموطنان لر به خاطر اين نقل قول)
اما همزمان با راه اندازي بوق جديدالتأسيس به نامبرده هم تغيير مأموريت ابلاغ شد و قرار شد كه او به جاي عطر و اودكلن زدن به ميتة متعفن نظام، به روضه خواني و تعزيه خواني براي مجاهدين اشرف بپردازد. البته تا آنجا كه به اولويتهاي كار اطلاعات آخوندي برمي گردد، معقول هم همين بود، وقتي آخوندها از وجود اشرف و پايداري آن به سرگيجه و دل پيچه دچار شده اند، هر كار ديگري نسبت به اين، فرعي و لوكس تلقي مي شود. پس لاجرم مزدور اجاره يي هم بايستي سازش را با ساز اطلاعات آخوندي و شعبة انجمن نجات آن در داخل و ساير مزدوران خارج كشوري و با اين كر بدآهنگ آخوند اژه يي كوك مي كرد كه كرد. از اين روست كه تعزيه خوان انكر الاصوات تكية آخوند اژه يي در شبكة يك، از هر جا كه شروع كند، گريزش حتماً به صحراي كربلاي ”اشرف“ و بر سر و صورت زدن به خاطر ”بچه هاي مجاهدين در اشرف“ ختم مي شود. در نشان دادن سوزش دل و جگر براي ”اين بچه ها“ چنان غيه مي كشد و دهانش كف مي آورد كه اگر كسي اين قبيل”غش كن“هاي حرفه يي را نشناسد و از شغل و پيشة آنها براي گرم كرد ن بازار تعزيه خبر نداشته باشد، سرآسيمه مي دود تا آب و گلاب بياورد و به حلقش بريزد.
اين غش كن“ استيجاري تكية اژه يي گاه از جگر فرياد مي كشد و بر سر و سينه مي زند كه: «آي… دنيا به دادشون برسيد كه اينها بيان بيرون زندگي كنند!… چرا بايد اجازه نداشته باشند از عراق بيرون بيان؟ چه گناهي کرده اند اينها…؟» و گاه يقه چاك مي دهد كه: « اگر يک فضاي سالمي پيدا شود اينها برجسته ترين آدم ها مي توانند بشوند» (لابد ”برجسته“يي مثل خودش!). البته نوري زاده اين قدر هفت خط هست كه نداند اين ”برجسته ترين آدمها“ و ”نابغه“ها، به اين غش و ضعف كردنها و اشك تمساح ريختنها مي خندند! اما مخاطبش كه آنها نيستند، مخاطبان واقعي، اربابانش در باغ مهران سابق و وزارت لاحق هستند و اميد اين هست كه به خاطر اين خوشرقصي اضافي بر وظيفه و مقرري او كه براي ”خود و خانواده خيلي به درآمد نياز دارد“ مي افزايند.
و سخن آخر اينكه تا آنجا كه به ما يا به قول مزدور استيجاري به اين ”برجسته ترين آدمها“ برمي گردد، ما از غيه هاي اين انكرالاصوات مقيم لندن، به رغم بدصدايي اش، صفا مي كنيم! چون در وراي آن، استيصال و بيچارگي اربابهايش، آخوند اژه يي و آخوند خامنه اي را مي بينيم، كه هر كاري مي كنند، هر پشتك و معلقي مي زنند, اين «انسانهاي برجسته“ پا از روي گلوگاه رژيم برنمي دارند و راه نفسش را باز نمي كنند و از اشرف تكان نمي خورند
2مهر85
[i] - تلويزيون ياران 28مهر84 (20اكتبر84)
[ii] - تلويزيون ياران 22دي 84 (12ژانوية 2006)
[iii] - تلويزيون ياران 23دي 84 (13ژانوية 2006)
[iv] - ت لويزيون كانال يك شهرام همايون 29خرداد 85 (19ژوئن2006)
[v] - تلويزيون ياران 23آبان84 (14نوامبر2005)
|