ايرانزمين شماره75- 13آذر75
صفر رودباري
مجيزگويي رژيم خميني، آنروي سكهٌ لجنپراكني به مقاومت
عليرضا نوريزاده، در نيمروز 5آبان، بهمناسبت درآوردن دو چشم يك دختر توسط جلادان ولايت فقيه، بهراز و نياز وقيحانهيي با خامنهاي پرداخته بود. وي اين آخوند شياد و خونخوار را اهل «عرفان» و «از طايفهٌ دردكشان»توصيف كرده و نوشته بود كه تصوير او را در گوشههاي قلب خودش ميبيند. علاوه بر اين، خطاب بهپسرش كه خبر چشم درآوردن را از روي شبكه اينترنت براي او آورده بود، نوشته بود: «محال است كسي پيدا شود كه چشم دختر جواني را بهجرم اين كه عشق كورش كرده، از كاسه بيرون آورد». بهاين ترتيب عليرضا نوريزاده از يك طرف گناه كورشدن را در يك حكم شرعي ضمني بهحساب دختر بيچاره و عشق او مينويسد و از طرف ديگر، براي اين كه خوشرقصي تهوعآورش را بر سر سفرهٌ دست و پا بريدن و چشم درآوردن و خون كشيدن و تمامكش كردن مجروحان و قتلعام زندانيان سياسي مجاهد (كه منتظري كتباً بهآن اعتراض كرد) به اوج برساند، بر كارنامهٌ سياه توحش آخوندي قلم انكار ميكشد: «محال است كسي پيدا شود…»!
ظاهراً آش اين راز و نياز عارفانهٌ نوريزاده با وليفقيه رژيم آخوندي، آنقدر شور شده بود كه برخي از نزديكان نوريزاده نكاتي را به او گوشزد ميكنند و برخي هم بهاين نتيجه ميرسند كه لابد هدف وي از اين دم جنبانيدن براي خامنهاي، رفتن بهخدمت «آقا»ست. اما نوريزاده ـكه فلاحيان لزوم خدمت در خارجه را بهخوبي به او تفهيم كرده استـ براي رفع و رجوع موضوع، بهيك فقره فرار بهجلو مبادرت ميكند كه سبب ميشود گند قضيه بيشتر بالا بيايد. بهتر است داستان را از روي آن چه وي در دو شمارهٌ نيمروز (12و 19آبان)، نوشته و در اين جا كليشه شده است، بخوانيد و ببينيد كه چگونه وي بهمجيزگويي و مديحهسرايي براي خامنهاي و خميني پرداخته است. نوريزاده، كه معلوم نيست با شيخ فضلالله نوري و كيانوري چه نسبتي دارد، در اين نوشتهها خوب نشان ميدهد كه تا كجا و تا چه حد پاسدار سياسي نظام آخوندي است. او اين گرازهاي وحشي را كه زندهياد ساعدي آنها را قاتل فرهنگ و ادب و هنر ايران ميدانست، بهعنوان راهگشايان تاريخي توسعهٌ موسيقي و هنر ايران ستايش ميكند و بر آن است كه در آينده نيز ملت ايران رهين منت اين جلادان خواهد بود زيرا «سدها و قيد و بندها»يي كه خميني و خامنهاي شكسته و برداشتهاند، «فرزندان ما را در… انجام اصلاحات و متحول ساختن جامعهٌ ما ياري خواهد داد». تصادفي نيست كه در روي ديگر سكه، پيوسته شاهد لجنپراكنيهاي وقيحانهٌ نوريزاده به مقاومت و بغض و كينهٌ آخوندي ـساواكي او نسبت به رشيدترين فرزندان خلق ايران و پرچمداران آزادي و استقلال ميهن، يعني مجاهدين خلق ايران، شوراي ملي مقاومت و ديگر رزمندگان و فعالان مقاومت ايران هستيم. بغض و كينهيي كه در روز سرنگوني آخوندهاي جنايتكار خواهد تركيد.
|