نشريه مجاهد403-3شهريور77
مشـابهـت شيـوههـا - شيوههاي آدمكشان باند سعيد امامي در داخل و شيوههاي عليرضا نوريزاده در خارج كشور عليه مجاهدين -احمد صابري
در جريان افشاي قتلهاي سياسي زنجيرهيي، ايادي رژيم و وزارتاطلاعات از يك شيوهٌ رايج باند سعيد امامي پرده برداشتند. اينشيوه، عبارت بود از ارتكاب شنيعترين و تكاندهندهترين جنايتها براي انداختن آنها بهگردن مجاهدين بهمنظور مخدوش كردن چهره و اعتبار داخلي و بينالمللي مجاهدين. ماجراي انفجار جنايتكارانه در ميان زائران حرم امامرضا (ع) و بهخاك و خون كشيدن دهها تن از مردم بيگناه در روز 30خرداد سال73 هيچگاه فراموش نخواهد شد. از ياد نبردهايم كه چگونه چند ساعت پس از اين انفجار، وليفقيه ارتجاع (خامنهاي) كه سلسلهجنبان باند سعيد امامي بود، بهصحنه آمد و مجاهدين را عامل اين انفجار معرفي كرد.
همچنين فراموش نكردهايم كه باز هم در همين قضايا، جريان كشتار فجيع كشيشهاي آزادهٌ ايراني برملا شد.سناريو كشداري، كه سعيد امامي شخصاً پشت آن قرار داشت و با بهكارگرفتن امكانات وسيع تبليغاتي راديو تلويزيوني و روزنامهها، سهزن جوان را پيدرپي بهصحنه ميآورد تا آنها ضمن معرفي خود بهعنوان مجاهد، با خونسردي ماجراي كشتن كشيشها را تعريف كنند. تا بهخيال خود از اين طريق چهرهٌ مجاهدين را خراب كند.
اكنون سخن اينجاست كه عين همين شگرد و مشابه همين سناريو را وزارت اطلاعات آخوندي و باند سعيد امامي از طريق مزدور اجارهيي عليرضا نوريزاده پيش ميبرد. شمارههاي پيدرپي ننگيننامههاي نيمروز و كيهان اشرفپهلوي چاپ لندن، طي سالهاي اخير گواهاست كه نوريزادهٌ مزدور چگونه اين خط وزارت اطلاعات را باسماجت دنبال ميكرد؛ و از سينهچاكدادن براي هزاران زنداني موهوم زندانها و سياهچالهاي مجاهدين در عراق، تا غشوضعفكردن براي سرنوشت رقتبار بچههاي مجاهدين در قرارگاههاي مجاهدين و در خانههاي تيمي مجاهدين در كشورهاي اروپا و آمريكا، كه گويا اسير مجاهدين بوده و تحت مغزشوييهاي عجيب و غريب قرار دارند تا نوحهسرايي براي جواناني كه بهمجاهدين پيوستند، اما بهفرمان رجوي سربهنيست شدند و… غيره… هفتهيي نبود كه مزدور اجارهيي صفحات و ستونهاي اين لجننامهها را با اين قبيل داستانسراييها و اباطيل خود سياه نكند، ازجمله يكبار براي دكتر عباس ميناچي كه او را «يوسف گمگشته در بغداد» ناميده بود، اشك و آه سر داده و مدعي شده بود كه مجاهدين او را كه بهآنها پيوسته سربهنيست كردهاند و پدر و مادر او با حالي زار و چشماني اشكبار بهدنبال فرزندشان هستند و هر چه ميجويند او را نمييابند. نوچهٌ سعيد امامي نوشته بود: «ميناچي و همسرش امروز فقط يك آرزو دارند، اينكه از سرنوشت پسرشان دكتر عباس ميناچي آگاه شوند… او به طايفهٌ دردكشان دردكشيدهٌ سازمان پيوست و همين امر باعث وحشت پدر و مادرش شد كه دست توسل بهسوي عالم و آدم دراز كردند تا شايد عباس را بارديگر ببينند. اما تا امروز اين استمداد بهجايي نرسيده است» (كيهان لندن 4بهمن75)
برادر مجاهد دكتر عباس ميناچي در مصاحبهيي با «ايرانزمين 15بهمن 75) فاش كرد كه اين بخشي از يك توطئهٌ وزارت اطلاعات براي تحتفشار قرار دادن خانواده و والدين او ميباشد، و بيخبري و نگراني والدينش درمورد سرنوشت او نيز دروغ محض است، چرا كه مكرراً با پدرش گفتگوي تلفني داشته و همين اخيراً هم با هم مفصلاً صحبت كردهاند. از آنجا كه وزارت اطلاعات هماهنگ با مزدور اجارهيي اين كيس را بهعنوان يك فقره از جنايتهاي مجاهدين بهاطلاع گزارشگر حقوق بشر ملل متحد رسانده بود، پروفسور كاپيتورن در گزارش خود (در نوامبر 1996) بهآن اشاره كرده و آن را بهصراحت تكذيب كرد.
اما طبعاً مزدور اجارهيي و آنها كه سر قلادهاش را در باغ مهران تهران ـمقر اصلي وزارت اطلاعات آخوندي ـ بهدست داشتند، از رو نرفتند و كماكان در خط امام دجالان ـ«خودشان خودشان راميكشند و خودشان خودشان را شكنجهميكنند»ـ ادامه دادند و باز هم بهكرات و دفعات براي جوانان پاك و فداكار مجاهد كه اسير رهبري قدرتطلب شدهاند و حتي براي موسي و اشرف و … اشك تمساح ريختند. درهمين راستا، يكبار ديگر كه نوريزادهٌ مزدور بخت خود را با ذكر نام مشخص يك شهيد مجاهد آزمود، در كيهان لندن 25تير77 بود كه در آن، مزدور اجارهيي با وقاحت خاص عوامل وزارت اطلاعات رژيم خونخواه مجاهد شهيد حسن جزايري از خود مجاهدين شده و البته پس از آنكه پدر گرامي حسن، دكتر شمسالدين جزايري بدرود حيات گفت، مزدور اجارهيي با شگرد لو رفتهٌ خود بهدروغ مدعي شد كه گويا از نزديك با او حشر و نشر داشته و از داغدل او از مجاهدين چيزها ميدانسته است. وي نوشته بود: «من روزهاي پسين زندگي فرزانهٌ انديشمند معاصر دكتر شمسالدين جزايري را بهياد ميآورم كه شعبدهباز مقيم عراق فرزندش را از او جدا كرد و وقتي فرزند با آگاه شدن از فريب بزرگ مقاومت قصد بازگشت بهسوي پدر را داشت، او را كشتند و خبر مرگش را به پدرش دادند»
البته در همان موقع همسر مجاهد شهيد حسن جزايري و دوستان نزديك او جواب شايستهٌ اين مزدور اجارهيي را دادند و ازجمله نوشتند كه آنچه كه وي آن را بهمشام رسيدن «بوي پيراهن يوسف از بغداد توصيف ميكند، «بوي دلارهاي خونين نفتي است كه از جيب درينجفآبادي به پوزهٌ اين گرگ درنده رسيده است».
يكي ديگر از شيوههاي مشابه داخل و خارج كشور عليه مجاهدين، رنگ كردن بريدهمزدوراني كه بهخدمت وزارت اطلاعات درآمده بودند، بهاسم مجاهد (نظير آن سهزن ماجراي كشتار كشيشان آزاده) و راه انداختن مصاحبهو بهاصطلاح افشاگري عليه مجاهدين بود، در اين زمينه نيز نوالهخوار سعيد امامي دستورات او را در جهت فعال كردن عناصر پليدي نظير كريم حقي و شمس حائري و غيره… بهمورد اجرا ميگذاشت و آنها را بهلجنپراكني و دروغ عليه مجاهدين ترغيب ميكرد و از جمله مينوشت: «بنويسيد، باز هم بنويسيد.دربارهٌ اين بچههاي معصوم (مقصود بچههاي مجاهدين است) فرياد بزنيد ، هيچكس بهاندازهٌ شما نميتواند فرقه را رسوا كند. بنويسيد، فرياد بزنيد…». (نيمروز 6بهمن 74)
باذكر اين موارد تنها ميخواستم توجهات را بهشيوه و شگرد واحدي كه وزارت اطلاعات آخوندي و بهطور مشخص باند سعيد امامي در داخل كشور از طريق آدمكشان حرفهيياش و در خارج كشور با بهخدمت گرفتن مزدور كثيفي همچون عليرضا نوريزاده پيش ميبرد، جلب كنم. واقعيت اين است كه نوريزاده يكي از زائدههاي اختاپوس جنايتي است كه تنهاش در داخل كشور قرار دارد و قلبش در وزارت اطلاعات رژيم ميتپد.
|