تفالة شاه و شيخ: ”من” نوري زاده, مزدور اجنبي - از : محمد داودي
در آسمان مبارزات يكصدسالة اخير مردم ايران, ستارگاني هميشه روشن, شاخص هدايت مشتاقان آزادي بوده اند تا راه خود را از تندباد حوادث و فتنه ها بازيابند و به بيراهه نروند. بعنوان نمونه وقتيكه رهبر پاكباز اين مقاومت و چشم و چراغ و نقطة اميد مردم ستم ديدة ايران, مسعود رجوي از سالها پيش گفته بود ”افعي كبوتر نمي زايد” يا در30خرداد 64 رو به مدعيان دروغين كه ميخواستند خود را در قالب اپوزيسيون رنگ كنند, گفته بود كاري ميكنيم كه اعتراف كنيد ”البته خميني” انتخاب شماست,
بر ضمير منصف تاريخ حك گرديد.
حال برويم باز هم از عبرتهاي روزگار, چشمه هاي ديگري ببينيم.
”البته خميني گويان” حسب الامر گوشخوار سلطنت آباد- پاسداران نشين بعد از اينكه درگِلِ ”توطئه ها و زد و بندهايشان براي بستن پروندة مجاهدين شهر سرفراز اشرف” ماندند, اين بار شروع كردند به تُرّه بافي و پرت و پلاگوئي تا از شرمندگي صاحب اختيارشان در بيايند, در اين ميان مدعيان اجاره شده توسط شعبه املاك و”مستقلات” خارج كشوري اطلاعات آخوندي, حال و هوائي دارند كه بيا و ببين!
در لجنزار رژيم آخوندي و اجاره نشين هاي اطلاعاتي اش, گندگاوچال دهاني چون ”زادةشيخ نوري, به حق خود رسيدة مشروعه خواه” همچنان غوطه ميخورد, وقتي هم كه ميخواهد حرف ”حقي” در زندگي اش بگويد نيمه تمام ميگويد و بجاي اينكه بگويد: ”من نوري زاده مزدور اجنبي و هركس ديگري كه اجارة بيشتري بپردازد … ”, تنها بخش كوچكي از كارايي اش را در جلسة مزدوران رژيم در لندن به رخ كشيده و براي ثبت در سينه تاريخ هنگام معرفي خود ميگويد: ”من نوري زاده مزدور اجنبي … ”
خاتمي, شيخ دغلباز و شاگرد دجال هم يكبار بر همين سياق, به دانشجوياني كه او را هو ميكردند, گفت:
”اگر شما ملتيد, من دشمن ملت هستم…” و از گفتن اينكه ”اگر هم حرفي از اصلاح و اصلاحات زدم, قصدم ”خر” كردن كساني بودكه فكر ميكردند از پهلوي چپ ولي فقيه, اصلاح طلب هم در ميآيد”, طفره رفت.
قبل از اين هم, امام كفن پاره اش كه بنيانگذار ”گفتن حرفهاي پرت و پلا و نيمه تمام” بود و اين راه را كوبيده و همواركرده بود, در بدو ورودش وقتي از او سؤال شد كه: چه احساسي داريد؟ گفت: ”هيچي” و تنها حرف راست هم كه در طول عمرش زد همين بود, ولي ادامه نداد كه بگويد: ”سرمستم از خور و خواب و خشم و شهوتِ قدرت”
اين مزدورِ استيجاري كه نشان از شيخ و شاه دارد, از فرط عقده و بي بته گي در پرت و پلا و هذيان گوئي نيز يد طولائي دارد:
”ميليونها نفري كه برنامه مرا مي بينند…, از هر100ايميل چند تا را براي شما ميخوانم… ميگويند من با پادشاهان مصاحبه كرده ام, نه من تاكنون با پادشاهي مصاحبه نكرده ام از همين افراد و مسئولين مختلف مثل… عرفات و…رفت وآمد داشته ام (نقل به مضمون)… نازنيني نوشته با سلام به بزرگ خانة پدري!!”
قصدم اين نيست كه به همه حرفهاي عنتر اجاره شده اي كه به لوطي جنايتكار و خونريزش ولي فقيه, جز ”آقا و سيد” نميگويد, بپردازم. اشرفي بودن كه تماميت شرافت است و افتخار, جاي خود دارد, يك فرد عادي هم كه اپسيلوني شرافت داشته باشد به تك تك كلمات و فرهنگ لمپني اين عامل رذل اف ميكند. اما از آنجاكه در برنامة ”پنجره اي رو به خانه پدر معنوي آسيدعلي روضه خوان” در ميان سيلي از كلمات مشمئزكنندة حمايت از تك به تك اركان اين رژيم ضدبشري و رئيس جمهور تيرخلاص زن آن, حسب الامر اطلاعات آخوندي كه از پنجره ”كانال يك” به ”خانه پدري اش” تخليه مي شود, در مورد مجاهدين اراجيفي را به هم بافته, خواستم شرارت و قساوت پنهان شده در پشت ”پنجره” را خدمتتان عرض كنم.
كمي تجربه و دقت نظر, نحوة عمل اين عامل سفله را واضح تر ميكند. وي در ميان انبوهي حرفهاي بي محتوا در مورد پيشواي بزرگ مصدق ميخواهد با تلاش رذيلانه اي در محتوا او را خراب كند و لذا صداقت و پايبندي به اعتقادات را در شعبان بي مخ عامل پيشاني سياه كودتاي ارتجاعي- استعماري, عنصر پليدي كه دست بر قضا روز 28 مرداد1385 تاريخ از لوث وجودش پاك شد, در اين جمله عيان مي كند:
”من از صداقت شعبان جعفري گفتم و از پايبند بودن وي به اعتقادات… من با خودش صحبت كردم”.
شعبان بي مخ تنها رجاله اي نبوده كه اين اجاره شده نرد عشق با وي باخته باشد. شايد هم منظورش از مصاحبه با پادشاهان, صحبت با همين تاجبخش! اعليحضرت بوده باشد!!
البته منظور شعبان بي مخ نيست, بلكه دم جنباندن مزدور استيجاري در مقابل آخوندهاست و اشاره به خميني كه از ”سيلي خوردن مصدق (مشتي استخوان) از اسلام” كه دستش از آستين شعبان بي مخ ها در 28مرداد32 درآمد, دچار خرخنده شده بود.
در جاي ديگري اين مزدور اجاره اي دستان آلوده به خون جلاد رحيم صفوي را تطهير ميكند:
”رحيم صفوي نه قاتل بود, نه دزد, نه…”,
رحيم صفوي سركردة سپاه جرم و جنايت كه وظيفه يك تا صدش تأمين امنيت آخوندها و سركوبي و دار و درفش و شكنجه با انواع و اقسام خانه هاي امن و زندانهاي مخفي است.
وقتي مي گويم پاچه ورماليده مزدور اجنبي و آخوند, بي جهت نيست. هدف نشان دادن نماي تمام قدي از اين عنصر كثيف است, زيرا در رذالت تا جائي ميرسدكه تير خلاص زني بنام احمدي نژاد را هم ”رابين هود اسلامي” مينامد.
به راستي كه اشمئزاز از تك به تك كلمات اين مزدور روسياه حق طبيعي يك انسان است.
از جنگ اخير عراق تا كنون اطلاعات آخوندي به هر خس و خاشاكي چنگ مي زند تا از بحرانهايي كه گريبانش را گرفته نجات يابد و شايد چند روزي سرنگوني محتومش را به تأخير بياندازد, لذا مجدداً اجارة وي را به مؤسسات اطلاعاتي سپرده تا همانطور كه گفته شد, ضمن تطهير جنايتكاران و تيرخلاص زن ها, بر تك تك جنايات اين رژيم نيز سرپوش گذارده و مثل ”بهشتي”, ”مظلوم” نشانش دهد:
”با عمليات مجاهدين…رژيم تثبيت شد و خميني بعد از آتش بس مي خواست دولت وحدت ملي تشكيل دهد ولي مجاهدين حمله كردند...” و اينگونه خميني دجال را از فجيع ترين قتل عام طول تاريخ معاصر به در مي برد و نشان مي دهد كه ”اجاره” چه منافعي دارد.
با اعترافات سردژخيم هاي رده اول نظام جور و جنايت امروز ديگر همگان ميدانندكه وقتي ارتش آزاديبخش جام زهر آتش بس را به حلقوم خميني ريخت, خميني تا چند روز رو به ديوار مي نشست و گريه ميكرد و به پايش زده و ميگفت بدبخت شدم و در همان وضعيت آماده سازي قتل عام سبعانه زندانيان را كه از قبل طراحي كرده بود, به جلو انداخت تا تقاص درهم شكسته شدن ماشين جنگي اش را بستاند, حال طينت پست و بهيمي اين موجود رذل را ببينيدكه چگونه قلب واقع ميكند و سكه بنام بدنام ميزند.
ولي اطلاعات آخوندي اينجا نيز از ”اجاره شدة” خود راضي نشده و شامورتي خود را در خيمه شب بازي ”پنجره اي بسوي خانة امن” بسراغ اشرف ميفرستد.
اطلاعات آخوندي شايد فراموش كرده باشد كه رفسنجاني يكبار درجريان جنگ كويت گفت كه مي خواستيم از ديوار بلندتر از قدمان بالا برويم (براي محاصره اشرف گله هاي پاسدار- بسيجيان را گسيل نموده بود) و اتوبوس هايي را كه به خط كرده بود تا مجاهدين اسيرشده را سواركرده و با خود ببرند, جنازه مزدوران متجاوز را بار زده و گريختند.
بايد بعنوان يك مجاهدخلق اشرفي به اين ”تفالة اجاره شدة شاه و شيخ” بگويم:
”شايد سيلي برادر مجاهدم دكتر عباس ميناچي را كه در جواب”يوسف گم شده در بغداد” به گوش اطلاعات آخوندي نواخت فراموش كرده اي؟ باش تا با پايداري قهرمانان شهر اشرف طومار اطلاعات آخوندي و”اجاره شده هايش” درهم پيچيده شود و بيگمان در آن روز” پنجره بي شيشه اي” كه از آن گفته شده بود:”بميرم براي بچه هاي شهر اشرف”, بر ديوار شكسته اي در سوز برهوت قيژقيژ كند.
شهر شرف - اشرف
محمد داودي- شهريور85
|