نعل وارونهٌ مزدور اجارهيي و يك فقره اعتراف ناقابل!
از: كميسيون امنيت و ضدتروريسم شوراي ملي مقاومت
درتاريخ 2شهريور 78، كميسيون امنيت و ضدتروريسم شوراي ملي مقاومت با انتشار مقالهيي، برخي شگردهاي اطلاعرساني و طرز كار وزارت اطلاعات رژيم را افشا كرد. در اين مقاله شمهيي از نحوهٌ «اطلاعرساني» بهعليرضا نوريزاده باواسطگي سعيد حجاريان برملا شده بود.
اما ده روز هم نشد كه نوريزاده، هراسان از برملا شدن «منابع اطلاعاتي»اش، درصدد رفع و رجوع قضايا برآمد و بهنعل وارونهزدن مبادرت كرد و با شتاب بهپاككردن يك رد مشخص ارتباطي خودش با وزارت اطلاعات پرداخت تا بهخيال خود بر مقاومت پيشيگرفته و برگ مربوطه را بسوزاند. اما در همين اثنا بهيك فقره اعتراف «ناقابل» هم ناگزير گرديد كه بهمصداق عذر بدتر از گناه، بيش از پيش روشنگر سبككار و نحوهٌ ارتباطات مزدور اجارهيي است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
اعتراف ناگزير
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
عليرضا نوريزاده در كيهان لندن 11شهريور اعتراف كرده است كه سهماه پيش يكي از دژخيمان وزارت اطلاعات (بهنام خسرو انجمافروز)، كه بهگفتهٌ خودش «سالها براي ارشاد و سپس وزارت اطلاعات كار ميكرده و در جريان قتلها، اسرار سعيد امامي و باندش را براي حجاريان فاش كرده» است، از ايران (از طريق مالزي) بهلندن آمده و «خواستار ملاقات محرمانه» با نوريزاده شده و در اثناي ديدار و گفتگوي مبسوط در محل كار نوريزاده در لندن به وي گفته است: « دوست ديگرتان حاج آقا سعيد نيز به من گفت اگر توانستي سراغ عليرضا (نوريزاده)برو، همه كارهايت را درست ميكند». نوريزاده سپس ادامه ميدهد «من با تعجب پرسيدم، من حاج سعيد نميشناسم.گفت اختيار داريد، منظورم سعيد حجاريان است…»
نوريزاده ادامه ميدهد «روز بعد دوست عزيز و آزادهام فرخ نگهدار بهمن تلفن كرد و گفت فردي با مشخصات خسرو انجمافروز نزد يكي از سازمانهاي كمك به پناهندگان رفته و از دوستيش با من (نوريزاده)سخن گفته و اينكه اطلاعاتي است و اسرار بسياري را باخود دارد». اما نوريزاده بهفرخ نگهدار «هشدار» ميدهد كه «مواظب باشد» چون خسرو انجمافروز از «سربازان گمنام امام زمان بغداد (يعني فرستاده مجاهدين) است»!
جالب اينكه طبق نوشتهٌ نوريزاده، فرد مزبور«دو روز بعد از او تلفني… كمك مالي خواست». نوريزاده مينويسد «با همهٌ آنكه ميدانستم او كيست، مبلغي در پاكت گذاشتم و از همكارم جمال خواستم اين پول را بهاو برساند». ليكن «انجمافروز بار ديگر چهارروز بعد از گرفتن پول، بهمن تلفن زد و گفت كه او را بههتل تازهيي منتقل كردهاند و قرار است با او مصاحبهيي انجام گيرد. بهاو گفتم ديگر بهمن تلفن نكن، چون من شما را شناختهام و گوشي را زمين گذاشتم.از هفته بعد اين فرد گم شد و حالا روشن شده است كه او با يك گذرنامهٌ ديگر بهدنبال شكست مأموريتش، انگليــس را ترك كرده است»! دســت آخر هم «دوستي خبر ميداد سروكلهٌ او در اسكانديناوي پيدا شده است».
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاكي نازكدل و پليس مهربان
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
نكتهٌ بسيار شايان توجه اين است كه نوريزاده مدعي است پس از اولين تماس تلفني انجمافروز «من بلافاصله پليس را در جريان اين مكالمه گذاشتم». در عين حال معلوم نيست چرا نوريزاده و پليس مورد مراجعهٌ او، به اين سهولت از انجمافروز كه بهتصريح خودش سالها براي وزارت اطلاعات كار ميكرده و بهتشخيص نوريزاده فرستادهٌ مجاهدين (در كسوت مأمور اطلاعات) بوده، درگذشتهاند؟! در حالي كه فرد مزبور ميبايد بهخاطر انجام اين جرم قطعي و مسلم بازداشت و تحت پيگرد قانوني قرار بگيرد. راستي كه چه مجرم بدسگال، چه شاكي نازكدل و چه پليس مهرباني! شاكي دلنازكي كه هم بهمجرم كمك مالي ميكند و هم سه ماه آزگار بعد از وقوع جرم دم برنميآورد! اگر چه حتي فرخ نگهدار هم از روز اول بهنوريزاده گفته است كه انجمافروز «اطلاعاتي» است…
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
علت شكايت نكردن
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
واقعيت اين است كه دعاوي مزدور اجارهيي، هيچ كودكي را نميفريبد، چه رسد بهپليس اسكاتلنديارد كه خبرهٌ اين امور است. بهخصوص كه معلوم نيست چرا نوريزاده با توجه بهدعاوي زيرين، بهطور رسمي از سهماه پيش شكايت نكرده و نميكند؟ واضح است كه مزدور اجارهيي، با اين نعل وارونه، قصد رد پاك كني و زدودن فضيحت برملا شده در مقالهٌ كميسيون ما را دارد و بهطور مشخص ميخواهد ارتباطات لورفتهٌ خود با يك دژخيم وزارت اطلاعات را بدين وسيله، با ماليدن دستهاي پرننگ و رنگ خود بر سر مجاهدين، رفع و رجوع كند. بهياوهگوييهاي مضحك اين «نابغهٌ اطلاعاتي» در اينباره توجه كنيد و ببينيد كه چگونه دست جاني دالر را هم از پشت بسته است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
داستانسرايي احمقانه
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوريزاده مدعي است چندروز قبل از اولين مكالمهاش با خسرو انجمافروز، روزي يكي از دوستان دوران دانشجوييش «كه در سازمان مجاهدين داراي مقام است» از اردن بهاو زنگ زده و گفته است «چند روز پيش در جلسهٌ مهمي در بغداد شركت داشته كه در آن رهبر مجاهدين، مسعود رجوي، با عصبانيت بسيار گفته است هر طور شده بايد صداي نوريزاده را خفه كرد». «او به من گفت كه صالح رجوي برادر رهبر مجاهدين مأمور شده به سراغ تو بيايد و به ظاهر بكوشد از راه تطميع تو را وادار به سكوت درباره رجوي و سازمانش بكند».چند روز بعد هم سر و كلهٌ خسرو انجمافروز پيدا شده و به نوريزاده خبر داده است «رجوي برادرش را مأمور كرده به سراغ شما بيايد و صدها هزار پوند بدهد تا درباره او سكوت كني». «بعد سفرش به مالزي و ديدارش با سهتن از چهرههاي ارشد مجاهدين را توضيح داد و گفت معمولا ما در مالزي با عواملمان در سازمان مجاهدين ديدار ميكنيم. من آنجا رفته بهاتفاق يكي از دوستان، او روز دوم به سفارت امريكا پناهنده شد و من بعد از پرداخت 15 هزار دلار به سه تن از عوامل وزارت اطلاعات در داخل مجاهدين، با 5هزار دلاري كه برايم مانده بود يك گذرنامه بلژيكي خريدم، چون فرانسه هم بلدم بهراحتي از راه بروكسل بهلندن آمدم…»
واقعاً كه قافيه سخت برمزدور اجارهيي تنگ آمده و شايد هم مشتريان كيهان شاهنشاهي را هم بنابر«موهبت الهي» بهگونهيي ارثوميراثي، آنقدر كودن ميداند كه ميتوان هر جفنگ و هر رطب و يابسي را «بهسلامتي شاهنشاه آريامهر» بهخوردشان داد!
طبق اين سناريو، ابتدا يك دوست قديمي نوريزاده در دوران دانشجويي در دانشكده حقوق كه «در سازمان مجاهدين داراي مقام است» از بغداد به اردن ميرود و به نوريزاده زنگ ميزند و «دو بار در پاي تلفن به گريه»ميافتد و ميگويد «رهبر مجاهدين» در صدد خفه كردن صداي نوريزاده است. اين فرد صاحب مقام كه ميگويد «از گفتههاي رجوي وحشت كردم» در عين حال به نوريزاده ميگويد كه ميخواهند «از راه تطميع تو را وادار بهسكوت» نمايند! چند روز بعد هم انجمافروز آمده و ميگويد كه ميخواهند بهتو صدها هزار پوند بدهند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
تعيين نرخ در وسط دعوا!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا اينجا معلوم ميشود كه مزدور اجارهيي در مرحلهٌ سرنگوني فرصت را مغتنم شمرده و با آيندهنگري و «نبوغ اطلاعاتي» ناشي از «عروج» حاجآقا سعيد اول (امامي)و در شرايطي كه خبرهاي پنچرشدن حاج آقا سعيد دوم (حجاريان)متواتر است، نرخ اجارهٌخود را هم با آگرانديسمان هزار برابر اعلام و اجاره كننده را نيز مشخص كرده است! غافل از اينكه تاريخ مصرف در سرويسهاي مختلف مدتهاست منقضي شده و بههمين دليل جز در كارگاههاي نمدمالي قم مشتري ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
آستان بوسي مقام ولايت
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
بيجهت نيست كه در كيهان شاهنشاهي 18 شهريور با صراحت مينويسد «هنوز هم نميتوانم دريغ و افسوس خود را نسبت بهظلمي كه سرنوشت در حق او (خامنهاي)كرد، ابراز نكنم». همچنانكه در 7شهريور در صداي امريكا گفت: «هيچ آلترناتيوي غير از اين نظام در برابرمان نداريم. يعني بدون اين كه بخواهيم خودمان رو گول بزنيم، فعلاً آنچه كه موجود در برابر ما هست نظامي است كه بر ايران سلطه داره و از نظر بينالمللي هم بهرسميت شناخته شده…»
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
نعل وارونه
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوري زاده از يك سو مدعي است كه بر خلاف فاكتهاي ارائه شده در مقالهٌ كميسيون امنيت و ضدتروريسم شوراي ملي مقاومت، ارتباطي با وزارت اطلاعات و باندهاي مختلف آن نداشته و ندارد و اطلاعاتش راجع بهقتلهاي سياسي را از «ايرانيان آزاده و با شهامت داخل كشور» دريافت ميكند و طبعاً مجاز بهفاش كردن آنها نيست. از سوي ديگر وقتي كه نوبت بهمنبع بسيار ذيقيمت «داراي مقام» در سازمان مجاهدين ميرسد، او را با تمام نشانيها و «جلسهٌ مهمي كه چندروز پيش در بغداد» در آن شركت كرده لو ميدهد! راستي اگر «حاج سعيد آقاي اول» در قيد حيات بود، به اين گشاده دستي «عليرضا»رضا ميداد؟
واقعيت اين است كه مزدور اجارهيي از رو شدن نقش ننگينش در جريان قتلها توسط كميسيون امنيتوضدتروريسم شوراي ملي مقاومت و بهويژه از اينكه اين كميسيون تلاش رذيلانهاو براي بيگناه جلوه دادن گناهكار اصلي (خامنهاي) را بر ملا و بياثر كرده است، تعادل خود را از دست داده و اينچنين هراسان و شتابان بهپشتك و وارو زدن ميپردازد و از مالزي تا بغداد و اردن و لندن و پاريس را بههم ميبافد. 15هزار دلار از جيب انجمافروز در مالزي به حساب سه نفوذي مجاهدين در وزارت اطلاعات ميريزد و خودش هم مبلغي از طريق «آقا جمال» در لندن بهانجمافروز ميپردازد تا مبادا «ديابت» فرستادهٌ مجاهدين را آزار دهد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
عصارهٌ رذالت ساواكيـآخوندي
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستي مزدور اجارهيي عليرضا نوريزاده تا كجا بايد دنائت داشته باشد كه از يك سو از خون قربانيان قتلهاي سياسي از محمد مختاري گرفته تا پروانه فروهر ارتزاق كند و از سوي ديگر قاتل و گناهكار اصلي را كه ولي فقيه باشد بري و بي اطلاع و «مظلوم» جلوه بدهد؟ و براي ظلمي كه به او رفته دريغ و افسوس بخورد. اين است عصارهٌ رذيلتهاي ساواكيـآخوندي،براي شارلاتاني كه نشان و نسب از دوديكتاتوري دارد.
|